محمد مفيد مستوفى بافقى
116
جامع مفيدى ( فارسى )
انفصال مده كه بزرگان گفتهاند ، نظم : فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد * ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مىكرد چون اطاعتش بر خود لازم مىدانستم سخنش را رد نفرموده انگشت قبول بر ديده گذاشتم و كميت خوشنژاد قلم در عرض اين حكايت به جولان درآوردم ، اميد به كرم مالك الملك متعال آنكه توفيق رفيق گردد تا احوال جمعى از حكام و وزرا كه از كتب متقدمين و از السنه و افواه معلوم اين ذرهء بىمقدار گشته و نسبت به سياق اين اوراق دارد مبين گردد ، و التوفيق من اللّه الودود . گفتار در ذكر احوال [ 100 الف ] خطير الملك ابو منصور يزدى جناب وزارت پناه از حليهء فضايل نفسانى و كمالات انسانى عارى و عاطل و از تدبير مملكت و ترتيب امور دولت به غايت غافل و ذاهل بود . اما به سبب حسن طالع و مساعدت بخت مدت چهل و پنج سال در دودمان سلاطين صاحب تمكين منصب انشا با اشراف و استيفاء ممالك بوى متعلى بود . و در زمان سلطان محمود بن محمد بن سلطان ملكشاه سلجوقى به رتبهء رفيع الشأن وزارت اعظم رسيده پاى بر ذروهء كمال استقلال نهاد ، مصرع : جوى طالع ز خروار هنر به در « جامع التواريخ » مذكورست كه آن وزير بىنظير در ايام وزارت روزى در دار السلام بغداد بر اسب مراد سوار گشته با بسيارى از فضلاى روزگار و اكابر نامدار براهى مىرفت . در آن اثنا از خواجه ابو العلا كه در سلك صناديد افاضل عالم انتظام داشت پرسيد كه لواطه رسم قديم است يا نو پيدا شده . خواجه جواب داد كه رسم قديمست و قوم لوط پيغمبر عليه السلام [ 100 ب ] مرتكب اين امر شنيع مىشدهاند . وزير دانا باز سؤال كرد كه لوط پيشتر بوده يا پيغمبر عليه السلام . خواجه ابو العلا گفت اللّه اللّه ! ايد اللّه الوزير ! پيغمبر ما خاتم النبيين است .